تبليغاتX
بخاطر دخترم سانی
کبک ایران

سلام به همه دوستان عزیز که همیشه اظهار لطفت داشتند به این حقیر

عذرخواهی میکنم بخاطر تاخیر در نوشتن پست جدید و امیدوارم که زمان نوشتن پست بعدی طولانی نشه.

از اینکه مطالب وبلاگ برای بعضی از دوستان مثمر ثمر هست خیلی خوشحالم و همین برای من خیلی ارزشمند هست.

انقدر این پست دیر شد که خودم هم یادم نیست تا کجا از مونترال نوشتم ولی سعی میکنم مواردی که مفید هست و بگم و خدا کنه که تکراری نباشه و چیزی هم از قلم نیفته.

در مورد اجاره آپارتمان خیلیها سوال کردند. تو این مدت چیزهایی که تجربه کردم این بوده که ساختمانهای بلند اغلب توسط شرکتها اداره میشه و اجاره دادنش هم دست خودشونه. خوبی این آپارتمانها اینه که اکثرا تمیز و نقاشی شده تحویل داده میشه و بعضا وسایل آشپزخانه مثل گاز و یخچال و یا وان حمام و توالت فرنگی هم عوض میشه. و در مبلغ بعضی از اجاره ها برق و آب گرم و گرمایش هم لحاظ میشه. اجاره پارکینگ جداست. هر چی به طبقات بالاتر برید مبلغ اجاره بیشتر میشه. بعضی از آپارتمانها هم امکانات بیشتری دارند مثل استخر، تلویزیون کابلی، اینترنت و ... مساحت خونه های هم ردیف عین هم نیست یعنی خانه سه و یک دوم که یک اتاق خواب جداگانه داره در آپارتمانهای مختلف فرق دارند. در مرکز شهر مساحتها کوچیک ولی کمی دورتر از مرکز شهر مساحتها بزرگتر و دارای کمدهای بیشتر و با همان مبلغ اجاره. اکثر آشپزخانه ها کوچیک هستند و ممکن فقط یک نفر بتونه توش بره. به هر حال برای اجاره خانه بایستی محله ها و آپارتمانهای زیادی و دید تا یکی باب طبع پیدا بشه. ما که تا حالا یک خونه همه چیز تمام ندیدیم. اگر هم دیدیم یا از مترو دور بوده یا گران بوده یا محلش خوب نبوده. اما به هر حال پیدا میشه. پیدا کردن خونه ای که باب سلیقه باشه خیلی مهمه چون محل آرامش و زندگی کردنه. بخصوص در زمستان که بیشتر در منزل وقت میگذرونیم.

محله هایی که شنیدیم خوبه و ایرانیها میپسندند NDG و کوت دونژ، وس مونت، کوت سنت لوک، لانگوی. مرکز شهر هم محاسن و معایب خودشو داره. به هر حال پیدا کردن خونه سلیقه ای هست.

اگر در مورد خونه و محله ها سوالی بود یا مطلبی به ذهنم رسید مینویسم.

در مورد مهد کودک هم ما نتونستیم دولتی پیدا کنیم حتی تو سایتش هم ثبت نام کردیم خبری نشد بعدش فهمیدیم مهد کودک خصوصی بگذاریم دولت 75 درصدشو بر میگردونه اگر دانشجو باشید یا کار کنید. این شد که دنبال مهد کودک خصوصی گشتیم. اینجا در منازل هم بچه ها رو نگهداری میکنند که خب با زیاد خوشمون نیومد چون خیلی شبیه مهد کودک و امکانتی که داره نبودند و ما میخواستیم مکانش برای سانی جذاب باشه. نزدیک بودن مهد به خونه خیلی مهمه چون زمانیکه بریم سر کار یا درس بخونیم وقتمون صرف ایاب و ذهاب مهد کودک نمیشه. اکثر بچه های ایرانی اوایل ورود به مهد بی قراری و گریه میکنند ولی از هفته دوم به بعد بهتر میشند هر چی سن بچه پایینتر باشه زودتر با مهد سازگار میشه. به هر حال ندونستن زبان سخته. مهدهای اینجا اکثرا دو زبانه هستند انگلیسی و فرانسه.  برای گرفتن کمک هزینه از دولت برگه های مخصوص از مهد گرفته میشه و به اداره revenu میبریم و مدارک لازم و تحویل میدیم در صورت قبول کردن از روز اول که بچه به مهد رفته پولش واریز میشه و بعد بصورت ماهیانه.

در آخر هم بگم کارت پی آر ما هم دقیقا سر 2 ماه ارسال شد و الان منتظر کارتهای بیمه درمانی هستیم که هنوز نیومده ولی از اول ماه اگوست تحت بیمه هستیم.


+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم مرداد 1390ساعت 8:6 توسط پدر سانی |

سلام به همه دوستان خوب و عزیز

اول از همه بابت اظهار لطف همه دوستان تشکر کنم از اینکه وبلاگ منو میخونند و مورد استفاده اونها هست. من فقط تجارب و اطلاعاتی که از نظر شخصی خودم بدست میارم مینویسم.

دوم عذر خواهی بابت دیر جواب دادن به سوالهای عزیزان و نوشتن پست جدید که بخاطر کمبود زمان میسر نشد. برای همین جواب سوال و راهنمایی عزیزانی که کامنت گذاشتند و میدم و در فرصتی نزدیک پست جدید مینویسم.

با تشکر

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم تیر 1390ساعت 8:52 توسط پدر سانی |

با سلام به دوستان عزیز

قبل از هر چیز بگم که دیروز اول جولای روز ملی کانادا بود که در old montreal از صبح تا شب مراسمهای مختلف بود که جاتون خالی ما رفتیم که بیشتر بچه ها حال کردند و سانی هم کلی خوش گذروند اما از بس که شلوغ بود و توریست هم الان زیاده بیشتر وسایل بازی صف طولانی داشت. بیشتر بازیها هم رایگان بود.

فکر میکردم اکثر مطالب و در پست قبلی گفته باشم اما دیدم یکسری مطالب مونده که این پست و 2 قسمت کردم که اگر باز اطلاعاتی جا موند در پست بعدی خواهم گفت.

در مورد خرید لوازم منزل و سایر مایحتاج گفتم که کدام فروشگاهها عرضه میکنند. چیزی که بایستی حتما در نظر داشته باشید اینه که برای خرید لوازم بزرگ عجله نکنید و سعی کنید گوش به زنگ روزهای حراج فروشگاههای باشید حتی پوشاک و مواد غذایی با تاریخ مصرف طولانی. اکثر فروشگاهها سایت اینترنت دارند و اجناس حراجیشونو معرفی میکنند یا اینکه در قسمت ورودی فروشگاه مجله هاشون وجود داره که قیمت اجناس حراجیشون و نوشتن. در بعضی مناطق این مجله های فروشگاهها به درب منازل نیز ارسال میشه. در مورد خرید مایحتاج روزانه پس چند بار خرید از چند فروشگاه خودتون متوجه میشید که کدام جنس در کدام فروشگاه مناسبتره. مثل میوه، سبزیجات، فراورده های گوشتی و لبنیات، لوازم بهداشتی.  شیر و نان شامل مالیات نمیشند. مثلا ما صابون مایع دستشویی و از فروشگاه jean coto خریدیم 5 دلار با مالیاتش اما همون صابون و فروشگاه maxi حراج کرده بود 3 دلار با مالیات و super cهم 4 دلار با مالیات.

در ایستگاه Lionel-Groulx یک بازارچه هست به نام Atwater که داخل خیابون Atwater هست اما یک ایستگاه بعد از ایستگاه متروی Atwater هست. کشاورزها محصولات خودشون و اونجا عرضه میکنند و خیلی تمیز و خوب و با کیفیت هست. نانوایی و شیرینی فروشی و قصابی هم اونجا هست و یک قسمت هم گل فروشیه. کلا بازار خوبیه و ما خیلی خوشمون اومد. نرخشون هم خوبه و اینکه محصولات طبیعی هست و هورمونی نیست. یکی از مسائلی که زمان خرید مواد غذایی بایستی دقت کرد اینه که هورمونی نباشند. روی اجناس حتما این مسئله قید شده. از نظر قیمتی هم فکر کنم زیاد فرقی با هم ندارند.

در ایستگاههای مترو 2 روزنامه هر روز صبح به غیر از ایام تعطیل بصورت رایگان عرضه میشه. یکی بنام 24 و دیگری به نام مترو. فروشگاههایی که اجناسشون و حراج کردند در این روزنامه ها آگهی میدهند و خیلی کمک برای خرید لوازم هستند. اوایل که هنوز کار و کلاسی نداریم خوبه که به این فروشگاهها سر بزنیم و فقط دنبال فروشگاههای اسم و رسم دار نباشیم. مثلا ما یکسری از لوازم منزلمون و از یکی از همین فروشگاهها خریدیم که مالیات و ارسال جنسش رایگان بود و در ضمن وسایل و هم حراج کرده بود. کیفیت جنسهاشون هم از فروشگاههای بنام کمتر نیست. حتی بهتر هم میشه تخفیف گرفت. 

دیگه اینکه در روزنامه هایی که گفتم دانشگاهها و کالجها دوره هایی که برگزار میکنند آگهی میدهند و جایی هم مراسم و جشنی باشه در این روزنامه ها اعلام میشه.

چند مجله ایرانی هست مثل هفته و پیوند که شامل خبر، مراسمها، برنامه های سرگرمی و آگهیهای مختلف در اونجا چاپ میشه و در مونترال رایگان هستند و در فروشگاههای ایرانی و عربی عرضه میشوند.

در مورد تهیه خط تلفن بگم که اینجا چند اپراتور وجود داره که هر کدام تعرفه و سرویسهای مخصوص خودشون و دارند. اپراتورهایی مثل bell, virgin, chatr, ragers; telus, public mobile, fidoو ... اینجا عین ایران نیست که خودتون گوشی انتخاب کنید و بعدش برید سیم کارت بخرید. بلکه گوشیها متعلق به یکی از این شرکتها هست و لاک شده هستند. پکیجها هم مختلف هستند مثلا زنگ زدن و زنگ خوردن یا ارسال و دریافت پیامک یا آی دی کالر یا ویس میل و ... هر کدام نرخ ماهانه دارند. بعضیها هم روی گوشی اینترنت میدند. بعضیها گوشی رایگان میدهند اما 1 تا 3 سال قرارداد میبدند که  اگر کنسل کنید مابه تفاوت پول گوشی و میگیرند یا اینکه بعد از 3 سال گوشی مال خودتون میشه. من خودم از ایران گوشی موبایلم و آوردم که توصیه میکنم هر کسی میتونه بیاره. البته ممکنه گوشی با بعضی اپراتورها همخونی نداشته باشه برای همین اول سریال گوشیو چک میکنند اگر سازگاری داشت دیگه نیاز به گوشی نیست. مثلا من از chatr سیم کارت گرفتم که ماهانه 25 دلار میدم که با مالباتش میشه 29 دلار. زنگ زدن و زنگ خوردن رایگان، ارسال پیامک تا 50تا و دریافت پیامک رایگان، آی دی کالر رایگان ولی وویس میل 10 دلار که انتخابی بود. گوشی خودم هم سازگار بود. از هر جا هم تماس بگیرند حتی ایران رایگانه برای من. ولی اگر بخوام به شهرهای دیگه کانادا تلفن کنم شارژ میشم. یا اینکه از اپراتور virgin که گوشی htc رایگان 3 ساله میداد و همین گزینه ها رو داشت و ماهی 35 دلار میشد میبایستی حتما اینترنتشو هم که روی گوشی میداد میگرفتم که بابت اون هم حداقل 25 دلار میگرفت. دیگه اینکه برای بعضی از اپراتورهای دیگه مدت زمان مکالمه در طول هفته و در طول روز محدوده و در ماه مثلا 200 دقیقه رایگانه که میشه زنگ زد یا بهتون زنگ بزنند و 2 روز شنبه و یکشنبه کلا رایگانه. خلاصه بایستی هر کس بدونه تلفن همراه برای چی میخواد و کدام پکیج بکارش میاد.

در مورد اجاره تلویزیون کابلی و اینترنت یادم بشه پست بعدی بنویسم

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم تیر 1390ساعت 9:49 توسط پدر سانی |

با سلام به دوستان خوب و عزیز در این پست میخوام اطلاعاتی که در مورد وضعیت مونترال کسب کردم بنویسم.

دانشگاههای مونترال، مک گیل ، یوکم، کنکوردیا و کالجهای داسون، مونترال در مرکز شهر مونترال قرار دارند و بیشتر ادارات نیز در این منطقه هستند. مراکز خرید مثل مواد غذایی ، لوازم منزل، پوشاک در همه مناطق مونترال وجود داره و فروشگاههای معتبر مانند کانادین تایر، وال کارت، بریکز، سامی فروت، فیوچر شاپ، سیرز، زلر، سوپر سی، آی جی آ، دولاراما، وینرز، مکسی، در همه نقاط پرتردد شهر شعبه دارند. در بعضی از ایستگاههای مترو مراکز خرید و فروشگاههایی که نام بردم وجود دارند و خوبیش اینه که در زمستان نیازی نیست از مترو خارج شد برای خرید مایحتاج. ایستگاههای مانند : Atwater, McGil   فروشگاه ایکیا که مربوط به لوازم منزل هست یک شعبه داره که از طریق مترو و اتوبوس میشه به اونجا تردد کرد.

فروشگاههای مثل jean coto, privigo, super c, pharma prix بیشتر لوازم بهداشتی و مواد خوراکی عرضه میکنند که هر کدام یکسری از اجناسشون ارزونتر از دیگری هست.

فروشگاه دولاراما همه جور لوازمی داره که حداکثر 2 دلار هست. اگه فرصت گشتن باشه لوازم خوب و با کیفیت میشه پیدا کرد. وگرنه همه اجناس کیفیت خوبی نداره.

فروشگاههایی مثل سامی فروت که در سه نقطه شهر شعبه داره و PA که فقط در مرکز شهر هست میوه و سبزیجات ارزونتری دارند و همین طور مواد گوشتی، لبنیات و غله جات.

فروشگاه اخوان که یک فروشگاه ایرانی هست 2 نمایندگی داره که یکیش در خیابان شربروک قرار داره و اغلب مواد غذایی ایرانی عرضه میکنه اما قیمت بعضی اجناسش از سایر فروشگاهها گرونتره.

فروشگاه المیزان که یک فروشگاه عربی و ایرانیست در مرکز شهر و در خیابان مزونوف هست که از نظر کیفیت و کمیت عرضه گوشت و مرغ حلال مناسبه و ما از اونجا خرید میکنیم.

در مرکز شهر قدم به قدم رستوران، کافی شاپ و فست فودهای مختلف دیده میشه که بعضیهاشون زنجیره ایی هستند و خدماتی مانند اینترنت وایرلس رایگان میدهند مانند tim horton,double pizza, second cup, mc donlad و چندین جای دیگه.

رستورانهای ایرانی که شنیدم خوبه خراسان کباب، رستوران تهران، کافه عمو جمال، کباب سرا و رستورانهای عربی که غذاهای باب طبع ما ایرانیها میدهند الطیب، شتو کباب میشه نام برد.

خطوط مترو شامل رنگهای سبز، نارنجی، آبی و زرد هست که خطوط سبز و نارنجی مناطق زیادی و پوشش میدهند. خیابان سنت لورانت خیابان اصلی است که مونترال و به شرق و غرب تقسیم میکنه. هر چقدر به سمت غرب بریم محله ها بهتر و مورد سلیقه ایرانیهاست. محله هایی مثل ان دی جی، وست مونت، کوت سنت لوک، کوت دونژ، شربروک غرب

خیابان شربروک یکی از طولانیترین خیابونهای مونترال هست که شرقی و غربی داره.

خیابان سنت کترین و مزونوف هم به موازات شربروک هست که بیشتر ساختمانهای بزرگ، دانشگاهها و ادارات در این خیابانها هستند و مرکز شهر شامل این خیابانها میشه. فستیوالهایی مثل موزیک فرانسه و جاز در این خیابانها اجرا میشه.

مونترال قدیم منطقه توریستی و نزدیک رودخانه هست که اغلب هتلها و موزه ها و جاهای دیدنی در این منطقه هست و شنیدم که مراسم سال نو در اینجا برگزار میشه.

متروی مونترال 40 ساله هست و قطارهای آن قدیمی است اما تمیز نگهداری شده. بعضی ایستگاههای مترو کهنه و قدیمی و دلگیر هستند ولی بعضی ایستگاههای دیگه بازسازی شده و شیکتر و تابلوهای تبلیغاتی خوبی دارند. گدا در متروها دیده میشه. در بعضی از ایستگاههای افرادی مشغول نواختن آلات موسیقی هستند و اگر کسی دوست داشته باشه کمک پولی میکنه. برای تردد با مترو کارتهای خاصی هست به نام opus. که قابل شارژ هست. تعرفه های روزانه، هفتگی، ماهانه، تعداد دفعات تردد و ... با هم فرق میکنند. برای کسانیکه تازه وارد مونترال میشوند اگر اواسط ماه یا اواخر ماه هستند بهتره از تعرفه هفتگی استفاده کنند چون تعرفه ماهانه شامل اول تا آخر ماه میباشد. یعنی بهتره اول هر ماه شارژ بشه مثل الان که اول جولای هست. هر ماه برای هر کارت 72 دلار بدون تکس هست. هر نفر یک کارت دارد. دانشجوها از تخفیف برخوردارند. افراد بالای 65 سال مقیم کانادا نیز تخفیف دارند. از همین کارتها میتوان در اتوبوسها هم استفاده کرد. خوبیه این کارتها اینه که به ازای هر تردد مبلغی از کارت مثل کارتهای مترو یا اتوبوس تهران کم نمیشه. یعنی میتوان با همان مبلغ 72 دلار ماهانه در طول ماه 1000 بار یا 10000 بار یا بیشتر یا کمتر با مترو و اتوبوس تردد کرد. 

یکی از خوبیهای مونترال اینه که موتور مثل تهران در خیابون دیده نمیشه و موتورهایی هم که هستند مدل بالا بوده و خیلی کم دیده میشند. پیک موتوری اینجا نیست. سر 4 راهها عین 4 راههای تهران نیست که انگار اول پیست مسابقه هستند و 1000 تا موتور جلوی ماشینها دیده بشه. عابرین هم فقط در تقاطعها یا 4 راهها از خیابون عبور میکنند و اونهم زمانیکه چراغشون سبز باشه. پلیس اینجا عابرین متخلف و جریمه میکنه. سرعت تردد ماشینها در هر خیابان مشخصه و هر جا که خالی باشه نمیشه ماشین پارک کرد. بایستی به تابلوهای مکانهایی که میشه ماشینو پارک کرد دقت کرد وگرنه ممکنه 50 دلار جریمه شد.

اینجا انواع و اقسام سگها رو میشه همراه مردم دید یا تو بغلشون یا تو ماشینشون یا پیاده همراهشون. خیلی از سگها منو یاد سگهایی که تو کارتونها میدیم میندازه. مثل سگ آقای پتیبل، بن و سباستین، دم باریک و ... بعضی از اپارتمانها ورود حیوان ممنوع هست. داخل مترو حیوان بردن ممنوع هست مگر با مجوز.  تا حالا ندیدم سگی به کسی پارس کنه یا مزاحم بشه حتی سگهایی که خیلی بزرگ و وحشتناک هستند.

در بعضی از اتوبانهای داخل شهر ترافیک سنگین وجود داره که آدم و یاد بزرگراه همت یا مدرس میندازه اما نه اونقدر بی نظم و ترتیب. همه اتوبانها شماره و تابلوهای ورودی و خروجی دارند و اگر یکجا اشتباهی رد بشید کلی بایستی دور بزنید تا اشتباه و جبران کنید. کسانیکه آدرس مناطق و باد نیستند از GPS استفاده میکنند.

ایستگاه قطارهای برون شهری داخل بعضی از ایستگاههای مترو قرار داره. مناطق بیرون شهر که بیشتر به گوش میخورد Laval و وست آیلند هست. خیلی از ایرانیها در وست آیلند زندگی میکنند چون خیلی شیک و باصفا هست. کسانیکه سالیان زیادی در مونترال هستند و ماشین هم دارند در این منطقه زندگی میکنند.

خب فکر کنم زیاد پر چونگی کردم اگر باز چیزی دیدم و به ذهنم رسید در پست بعدی مینویسم.

+ نوشته شده در جمعه دهم تیر 1390ساعت 8:45 توسط پدر سانی |

با سلام به دوستان عزیز. چه زود یکماه از اومدنمون به مونترال گذشت. به همین سادگی روزها میگذره که امیدوارم روزهای خوبی در انتظارمون باشه  چون ما به امید آینده سرنوشت زندگیمونو عوض کردیم.

در مورد افتتاح حساب بانکی گفتم که لازمه اینجا پیشنهاد یکی از دوستانمو بدم که گفت در بانک BMO هم حساب باز کنید همه مواری که بانک RBC ارائه میده و برای یکسال میده علاوه بر اینکه اعتبار ویزا کارت 1500 دلار هست و هم اینکه در زمانی که میخواهیم تسهیلات مثل وام بگیریم راحتتر انجام میشه. این و هم بگم که هر چقدر با کارتهای اعتباری کار کنیم و سر موقع تسویه حساب کنیم خوش حساب مبشیم و از تسهیلات وام بخوبی برخوردار میشیم و شنیدم که زمانی که پاسپورت کانادایی میخواهند بدهند سابقه اعتباریمون هم بررسی میشه.

یک چیز دیگه در مورد بانک RBC  که ما حساب باز کردیم بگم که فکر کنم بقیه بانکها هم همینطور باشه. بایستی بگیم که ویزا کارت میخواهیم و کاراشو همون موقع بکنن وگرنه فقط حساب باز میکنند. هم اینکه بگیم که هم حساب saving میخواهیم هم cheking. البته بستگی به مسئولی که در این موارد صحبت میکنید داره که خودش پیشنهاد این چیزها رو بده. دیگه اینکه یک کارت موقت دبیتت بدون نام میدن که فقط شماره کارت روش بصورت دستی نوشته شده تا اینکه اصل کارتها تا 10 روز براتون پست بشه. ویزا کارتها دیرتر میرسه. جالب اینکه اول فیزیک ویزا کارتها میرسه و چند روز بعد رمز ویزا کارت. اولین کار هم برای کارتهای دبیت و ویزا اینه که رمزشو از طریق خودپرداز عوض کنید. اگر کسی بخواد حسابشو از طریق اینترنت چک کنه و تراکنشی انجام بده بایستی بگه تا اکانت اینترنت ebanking هم بهش بدهند. فکر کنم در مورد بانک بیشتر چیزها رو گفته باشم اگر چیز دیگه ای یادم افتاد مینویسم.

یکی از کارهایی که انجام دادیم پر کردن فرمهای شرکت در کلاسهای تمام وقت فرانسه بود که میبایستی پست میکردیم. برای بعضی از بچه ها همانروز مصاحبه آفیسر زحمتشو کشیده بود و کمک کرده بود و خودش فرمها رو گرفته بود و نیازی به پست کردن نبوده اما آفیسر ما فکر کنم حال و حوصله نداشت و اینکار و نکرد که بعدش که ما فهمیدیم به اداره ای که دوستمون فرمشو آفیسرش پر کرده بود رفتیم و کارمون انجام شد. مدارکی که همیشه لازمه همراهتون باشه فرمهای لندینگ، فرمهای CSQ که بعضی مواقع لازم میشه و شماره SIN هست. بعد از 20 روز هم نامه دعوت به جلسه تعیین سطح اومد داخل صندوق پستیمون. دیروز هم رفتیم تعیین سطح که اگر مشکل کمبود جا نباشه از 17 اگوست کلاسها شروع میشه. محل کلاسها هم بصورت نامه به خانه ارسال میشه. اما ساعت کلاسها رو کسی که تعیین سطح میکنه میپرسه که صبح باشه یا عصر. این و شنیدیم که محل کلاسها با توجه به آدرس محل زندگی تعیین میشه.

یکسری فرم کمک هزینه هست که هم به مجردها میدن هم به متاهلها و بچه دارها. که مقدار حقوق دریافتی کل سال پیش در ایران و توش مینویسید. حالا چقدر پول میدهند و نمیدونم. ؟؟!!! کساییکه بچه دارند عین ما 2تا فرم و بایستی پرکنند و به آدرس مربوطه پست کنند برای کمک هزینه بچه. ما هم رفتیم یکی از مراکز مهاجرین و با کمک آنها فرمها رو پر کردیم و خودمون پست کردیم. بعضی از اداره های مهاجرین مشاورین ایرانی دارند که در این زمینه کمک میکنند به ما که نگفتند روز مصاحبه اما به بعضیها گفته بودند که مشاورین ایرانی در کدام مراکز هستند که میتونند برای اجاره خانه ، افتتاح حساب، پیدا کردن کار و چگونگی ادامه تحصیل و سایر امور مهاجرتی کمک کنند.

برای انجام کارهای اولیه برای کسانیکه ماشین ندارند تمام کارها براساس مترو و اتوبوس انجام میشه. یک نقشه مسیر مترو دست همه هست. آدرسها همه مراکز ، ادارات، فروشگاهها و ... براساس نزدیکی به کدام ایستگاه مترو و تردد با کدام خط اتوبوس اعلام میشه. مثلا وقتی آدرس یک اداره و در اینترنت یا روزنامه میبینید آخرش نوشته ایستگاه مترو فلانجا و اگر نیاز به اتوبوس هم باشه شماره خط اتوبوس و مینویسند. برای همین دسترسی به اینترنت و سایت google map خیلی نیاز میشه. چون از روی آدرسی که ندونیم با چه مترو یا اتوبوسی میشه رفت براحتی میشه فهمید. مبدا و مقصد که وارد میکنیم مدت زمانی که طول میکشه و از چه مسیرهایی میشه رفت و مینویسه. براساس زمان ورود و خروج مترو و اتوبوسها به ایستگاهها. تمام مترو و اتوبوسها جدول زمانبندی دارند که میشه براساس اون انجام کارهامون و تنظیم کرد. فاصله زمانی ورود و خروج مترو و اتوبوس به ایستگاهها در ساعات اداری کوتاه و هر چه به اخر شب نزدیک میشیم این فاصله بیشتر میشه. برای همین کسانیکه از ایستگاههای مترو دور هستند شبها بایستی با جدول زمانبندی اتوبوسها رو بدونند وگرنه ممکنه نیم ساعت معطل اتوبوس بشند که در فصل سرما خیلی مشکله. دیگه اینکه بعضی مناطق پرتردد و اصلی تعداد اتوبوس بیشتری در اون مسیر تردد میکنند با فاصله زمانی کم ولی مسیرهای فرعی اتوبوسهای کمتری دارند.

خب برای پست بعدی یادم باشه در مورد اجاره خانه و محله های مناسبی که شنیدم خوبه بنویسم.


+ نوشته شده در پنجشنبه دوم تیر 1390ساعت 8:23 توسط پدر سانی |

با سلام به دوستان عزیز

خب تا اونجا رسیدیم که در فرودگاه مونترال وقت برای اداره مهاجرت کبک داده شد تا کارهایی که لازمه در بدو ورود انجام بدیم و کارهایی که در صورت لزوم بایستی انجام داد گفته بشه. با توجه به اینکه ما جمعه رسیدیم و شنبه و یکشنبه هم تعطیل بود و دوشنبه هم تعطیل ملی جلسه افتاد برای روز 4شنبه صبح. اولین و مهمترین مسئله پیدا کردن خانه برای اجاره در محله و منطقه ای خوب و به لحاظ مشخصات هم مفید باشه. ما هم از تعطیلات استفاده کردیم برای شناسایی شهر و بازدید از خانه ها. اینکه چه جوری میشه خونه پیدا کرد و سیستم اینجا چه جوری بماند برای پست بعدی ولی این و فقط بگم که ما دنبال منطقه ای بودیم که نزدیک مترو باشه و برای زمستان مشکل تردد نباشه و ما دوست نداشتیم برای رسیدن به مترو از اتوبوس استفاده کنیم.

یکی از دوستان ایرانی که اتفاقی با هم برخورد کردیم به ما گفت میتونین بعضی کارهاتون و قبل جلسه اداره مهاجرت انجام بدید مثل گرفتن کارت SIN و اقدام برای گرفتن کارت بیمه که البته یکی از شرایط انجام امور بیمه داشتن اجاره نامه یا یک سندی که مشخص کنه شما در مونترال ساکن هستید وگرنه موکول میشه به آینده. ما هم اول این 2 کار و انجام دادیم. کارت SIN و به ما گفتن تا 10 روز دیگه پست میشه که همینطور هم شد اما بیمه ما از ماه آگوست شروع میشه و این 2 ماه و چندی و بایستی خودمون بیمه خصوصی کنیم و در صورت نیاز به دارو بعضی داروخانه ها با برگه ای که اداره بیمه به ما داده با تخفیف دارو میده. کار دیگه ما افتتاح حساب بانکی بود و اینکه کدام بانک حساب باز کنیم که هزینه و کارمزد کمتر داشته باشه. بانک TD و به ما معرفی کردند و گفتند بعدا اگر تسهیلات مثل وام بخواهیم زیاد دردسر نداره ولی وقتی به این بانک مراجعه کردیم دیدیم که میگن برای هر تراکنش بانکی کارمزد میگیرند و رایگان نیست و هم اینکه کار اعتباری مثل ویزا کارت نمیدند چون فعلا کار نمیکنیم و دانشجو هم نیستیم ما هم بی خیال این بانک شدیم و گفتیم بریم RBC بانک ببینیم اینا چی میگن. این و هم بگم برای افتتاح حساب و گرفتن اطلاعات در مورد نوع حسابها بایستی وقت بگیریم از هر بانکی مگر اینکه زمانی که وارد شعبه میشیم مسئول مربوطه سرش خلوت باشه. از شانس خوب ما مسئول شعبه بانک RBC سرش خلوت بود و برای ما توضیح داد که یک پکیج داریم برای تازه واردین به کانادا به نام welcome to canada که تا 6 ماه همه چیز رایگانه و کارت اعتباری هم میدن و یک صندوق امانات در همان شعبه برای یکسال رایگان. یک کارت خودپرداز میدن که به حسابمون وصله که Dbit card میگن که میشه هم از خودپرداز پول گرفت و هم از کارتخوانهای داخل فروشگاهها خرید کرد. یک حساب باز کردیم که پول داخل آن ثابت میمونه و هر ماه یک درصد کوچیکی سود روش میاد به نام saving day to day و یک حساب دیگه که پول واریز و برداشت از اون میشه به نام checking. هر وقت پول داخل حساب checking کم شد میشه از حساب ثابت به این حساب پول واریز کرد بدون کارمزد. در ضمن اگر از خودپردازها بانک RBC پول بگیریم کارمزد کم نمیشه اما اگر از بانک دیگه پول بگیریم اون بانک کامزد کم میکنه. در ضمن دسته چک هم بهمون داد. ویزا کارت هم تا سقف 1000 دلار دادند که پایان هر ماه بایستی تسویه کنیم. ما چون یک حساب مشترک با خانمم باز کردیم به ما 2تا کارت دبیت و 2 تا ویزا کارت دادند.

حساب بانکی برای اعلام به اداره کبک جهت دریافت کمک هزینه ها لازمه. روز جلسه اداره مهاجرت خانم آفیسر خیلی سریع روی 3 - 4 برگ که کارهایی که بایستی انجام بدیم و توضیح داد که ما چندتا شو انجام داده بودیم که بعدش فقط موند مکاتبه برای کلاسهای زبان تمام وقت، مراجعه به جاهایی که کلاسهای زبان فرانسه نیمه وقت دارند تا زمانیکه کلاسهای تمام وقت شروع بشه، مکاتبه با اداراتی که کمک هزینه بچه میدند (هم دولت فدرال هم دولت کبک)، چگونگی پیدا کردن مهد کودک دولتی یا خصوصی، مراجعه برای ارزشیابی مدارک تحصیلی در صورت لزوم، مراجعه جهت اخذ گواهینامه رانندگی در صورت لزوم، مراجعه به اداره ای که قسمتی از هزینه مهد کودک بچه را میدهد، مراجعه به سایتهای دبیرستانها، کالجها و دانشگاههای برای ادامه تحصیل، مراجعه به سایتهای کاریابی، مراجعه به سایتهایی که کار داوطلبانه میشه کرد.

خب اهم کارها رو سعی کردم در این پست بگم حالا در پستهای بعدی ریز کارهایی که انجام دادیم و میگم.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390ساعت 8:30 توسط پدر سانی |

سلام به دوستان و خوانندگان عزیز، سفرنامه ما به مونترال دیگه خیلی طولانی شد و ممکن از حوصله بعضیها خارج باشه واسه همین در این پست تا ورود به مونترال و مینویسم و از پستهای بعدی کارهایی که اینجا انجام دادیم و بررسی شهر مونترال خواهد بود.

تا اونجا رسیدیم که زمان سوار شدن به هواپیمای بویینگ 777 ایرکانادا رسید. ساعت پرواز به وقت آلمان 10:30 صبح بود که از ساعت 9:45 درب هواپیما باز شد. همش دنبال این بودم که فرقش و با هواپیمای لوفتانزا بدونم چیه؟ خب این هواپیما 2 طبقه نبود. محل first class و بیزینس کلاس داشت. 3 ردیف 3 صندلی در قسمت اکنومی بود. هواپیما تمیزتر و جدیدتر بود. پشت هر صندلی که میشد جلوی صندلیه نفر عقب یک LCD لمسی بود که برای تمام سنین و سلیقه های مختلف فیلم و موسیقی داشت. کافی بود با انگشت انتخاب میکردید. مثلا ما برای سانی فیلمهای کارتونی گذاشتیم. به هر نفر هدست میدادند. حتی نقشه پروازی و هم میشد انتخاب کرد اینکه از چه مسیری عبور میکردیم و چه مدت مونده بود به پرواز برسیم. مدت پرواز 7:30 ساعت بود. فکر کنم در کل پرواز 4 یا 5 دفعه پذیرایی شدیم. غذای گرم بود انتخابی از گوشت یا سبزیجات. نوشیدنیها هم چای و قهوه ، آب میوه ، نوشابه و مشروبات الکی بود. جالب بود که آب گوجه فرنگی هم میدادند. آخرین بار کنجکاو شدم بخورم ببینم چه طعمی میده که دیدم مزه رب انار خودمونه که تو آب قاطی کرده باشی. یکساعت مونده به پایان پرواز کارتهای گمرک تقسیم شد که برای کسانیکه کانادا میموندن با کسانیکه به آمریکا ادامه پرواز میدادند فرق میکرد. وسایلی که همراه داشتیم و مشخصات خودمون و نوشتیم که بعدا در گمرک ازمون این کارتها رو گرفتند. ساعت 12:30 بوقت مونترال رسیدیم. از بالا شهر و کشوری که آرزو داشتیم به آنجا مهاجرت کنیم نمایان شد فکر اینکه در طول پروسه مهاجرت چه استرسها نکشیدیم و از چه مزیتها و داشته هامون دست کشیدیم تا به اینجا برسیم توی سرم میچرخید. وارد فرودگاه شدیم اینبار زیاد پیاده روی نداشتیم بعد از مهر ورود رفتیم سمت گرفتن ساکهامون. ما که 7 تا ساک داشتیم و دوستمون 2تا. 5 تا ساک ما اومد و واسه دوستمون یکی که برق تسمه و قطع کردند!!! شوکه شدیم 4_5 نفری بودیم که منتظر دیدن ساکمون بودیم. بارها از طبقه پایین به بالا میومد که دید نداشتیم حالا نگو برق تسمه و قطع کردند بارهای آخر در تسمه عمودی که از پایین به بالا میومد مونده بود. که بعدش مسئول اونجا به کارگرها گفت چک کنند بار هست که دیدن بله هست و بارهامون و کامل دادند. از اونجا به سمت گمرک و اداره مهاجرت راهنمایی شدیم.  چند تا گیشه بود که به نوبت صدا میکردند. اما هم مقابل یکی از گیشه ها که مامورش خانم بود رفتیم. از ما فرم لندینگ و سی اس کیو خواست و داخل برگه های لندینگ چک کرد و مشخصاتمون و نوشت و امضا کردیم. بعد گفت این برگه ها حتما حفظ و نگهداری شوند. آدرس جایی که میخواستیم بریم . خواست برای ارسال کارت پی آر که ما هم آدرس دوستمون و دادیم و گفت اگر تغییر آدرس دادید به کجا تلفن کنیم که تغییر بدند. یک کتاب سرویسهای کانادا رو هم بهمون داد. کارت گمرک و گرفت. پرسید چقدر پول نقد داریم به تفکیک دلار آمریکا و کانادا. بعد یک فرم داد که وسایلی که آوردیم چه چیزهایی هست و چقدر ارزش داره. مثل لباس، طلا و جواهرات، وسایل برقی، کتاب، فرش و ... فرم دیگه ای هم داد که ما وسایلی که در طول یکسال اینده برامون ارسال میشه بنویسیم که مالیات شاملش نشه. تا اینجا که رسیده بودیم اصلا بارهامون نگاه نکردند و حتی پولهامون و هم نشمردند که راست میگیم یا نه؟ بعد ما از محل اداره مهاجرت کبک شماره نوبت گرفتیم و رفتیم داخل. یک تاریخی و واسه اینترویو تعیین کرد که به کدام اداره بریم برای راهنمایی انجام کارهای اقامت. که البته تاریخ و ساعتش و با خودمون هماهنگ کرد. کتاب راهنمایی کبک هم بهمون داد. ( همونی که زمان مصاحبه قبول شدیم و آفیسر داده بود چون ما همراه نداشتیم داد). برامون آرزوی موفقیت کرد و خوش امدگویی و ما به سمت درب خروج امدیم. کل وقتمون 3 ساعت و نیم شد. دوستمون اومده بود دنبالمون که اصلا فکرشو نمیکردم بیاد چون آدرس داشتم برم خونش اما لطف کرده بود اومد. قسمت تاکسیها رفتیم چون بارمون زیاد بود با اتوبوس نمیشد رفت. یک تاکسی ون گرفتیم و چون راه دور بود دوستمون چک و چونه زد که کمتر بگیره. فهمیدم که اینجا هم از این کارها میشه کرد. چونه زدن!!!

خب از اینجا به بعد در پستهای بعدی و با موضوع جدا ادامه میدم.

+ نوشته شده در جمعه بیستم خرداد 1390ساعت 8:25 توسط پدر سانی |

با سلام به دوستان عزیز قبل از هر چیز ممنون بابت اظهار لطفتون و شرمنده که دیر پست مینویسم و هنوز وقت نکردم جواب کامنتها رو بدم اون هم بخاطر کارهای اولیه که در مونترال داریم هست. امیدوارم که تاخیر در نوشتن کم بشه.

خب تا اونجا در پست قبلی گفتم که دیگه وارد هواپیمای بویینگ 747 لوفتانزا میشدیم. خوشحال از اینکه یکی از ساکهای دستی راحت شده بودیم. داخل هواپیما مهماندارها همگی خوش آمد میگفتند و دخترم سانی نمیدونست که چی میگن! اونا میگفتند hello که سانی گفت یعنی چی hello؟ که ما گفتیم یعنی سلام و تو هم همین و جواب بده. که همین مسئله باعث شد یک مهماندار مرد آلمانی از سانی خوشش بیاد و همینطور که تو راهرو هواپیما منتظر بودیم که مسافرها جابجا بشن کلی به سانی وسایل بازی داد. از سانی خوشم اومده بود که hello را درست شنیده بود. هواپیمای بویینگ 747 لوفتانزا یک قسمت فیرست کلاس داره که در طبقه بالا هست و یک قسمت بیزینس که در جلوی هواپیما و قسمت اکنومی که در بقیه هواپیما قرار داره. صندلیها در 3 ردیف هست که ردیفهای کنار پنجره 2تایی و ردیف وسط 4تایی هستند. ما که اواخر هواپیما افتاده بودیم و در ردیف وسط. ردیفهای آخر تقرییا خالی بودند. برای هر صندلی یک بالش یک پتو و یک هدفون بود که میتونستیم موزیک گوش بدیم. پرواز با یکساعت تاخیر انجام شد. از ساعت 2:45 که مسافرها وارد هواپیما شدند و ساعت پرواز 3:20 بود که ما ساعت 4:20 پریدیم. علت تاخیر هم نفهمیدیم. من هم حرفهای آخرمو با خانواده که از فرودگاه به سمت خونه برمیگشتند زدم و موبایل برای آخرین بار خاموش کردم. گوشی موبایلم و با خودم بردم که شاید بدردم بخوره که اتفاقا هم خورد. دیگه از فرط خستگی و استرس دلمون خواب میخواست. حدس میزدیم سانی بد خواب بشه و شیطونیش گل کنه و شربت خواب آورده بودیم که بدیم بهش اما خوشبختانه کل پرواز تا آلمان خوابش برد. در طول پرواز فکر کنم 3 بار پذیرایی کردند. دفعه اول ساندویچ سرد بود مرغ یا سبزیجات. به هر کی که بیدار بود دادند که من هنوز خوابم نبرده بود. بعد از 2 - 3 ساعت پرواز صبحانه اصلی آوردند که گرم بود با نوشیدنی انتحابی قهوه، چایی، آب میوه و دسر و پنیر و کره و مربا. اواخر پرواز هم که بعد از 5 ساعت بود نوشیدنی آوردند به انتخاب خودمون. پرواز لوفتانزا خیلی بزرگ بود ولی داخلش خیلی نو و جدید نبود. مهماندارها مدام در حال رفت و امد بودند. در ضمن قبل از سرو صبحانه اصلی دستمالهای گرم یا سرد به انتخاب خودمون میدادند برای گذاشتن روی صورت جهت رفع خواب آلودگی و تمیز کردن صورت. ساعت 7:30 صبح به وقت فرانکفورت رسیدیم. فرودگاه بزرگی که آخرش معلوم نبود و انواع هواپیماها رو هم میشد دید. داخل سالن که شدیم تابلو راهنما به سمت درب خروج یا به سمت سالن ادامه پرواز یا ترانزیت دیده میشد که ما تابلو های ادامه پرواز را طی کردیم. از روی تابلوهای پروازهای خروجی دنبال پرواز کانادا - مونترال بودیم. روی مانیتور هر 1-2 دقیقه پرواز بود. 8 صفحه شماره پرواز بود که ما فکر کنم صفحه 7 شماره پرواز و ساعت و ترمینال و نوشته بود. تا جاییکه یادمه ترمینالها از A تا D بودند و هر کدام به اعداد دیگر تقسیم میشدند. ما ترمینال B بودیم اما B چند؟ روی مانیتور معلوم نبود. داخل راهرو ها کلی مسافر بود که به سمت ترمینالهای مختلف میرفتند به سمت ترمینال B رفتیم. که دیدیم از 1 تا 50 (اگر اشتباه نکرده باشم) بود. کیسه پلاستیکهای موسسه IOM هم دستمون بود که گفته بودند نماینده موسسه میاد دنبالمون اما از اون هم خبری نبود. خلاصه از یک اطلاعات سوال کردیم که پرواز مونترال کدام B هست؟ که گفتند B48. تمام ترمینالها صف بود برای چک امنیتی و عبور به سمت سالن ترانزیت. صفهای طولانی با آدمهای جور واجور. سیاه و سفید. بور و سبزه . ما هم رفتیم به سمت ترمینال B48. تو صف بودیم که مامور امنیتی دید که بچه باما هست ما و کسانیکه پیر بودند یا معلول از صف جدا کردند و رفتیم به سمت چک امنیتی. اینجا بود که سانی بدردمون خورد که تو صف منتظر نمونیم. تمام ساکها و وسایل همراهمون عین ایران از داخل دستگاه X Ray عبور میکرد. فرقش این بود که گفتند اگر لپ تاپ یا سی دی پلیر یا دی وی دی پلیر دارید در بیارید. که من هم لپ تاپ و دی وی دی پلیر سانی که همراهمون بود و در آوردم و اونا رو جداگانه داخل سبد گذاشتند و همه چیز بخوبی گذشت. داخل سالنها ترانزیت کلی فروشگاههای مختلف هست که مارکهای مختلف و میفروشند مثل پوشاک، لوازم برقی، مواد خوراکی ، مشروبات الکی و رستوران و کافی شاپ هم هست. ما فکر کردیم فری شاپ باشند که اینطور نبود. همه نرخها به یورو و قیمتهای بالا. وقتی رسیدیم به ترمینال B48 فکر کنم 45 دقیقه ای شد که راه رفتیم. ساعت پرواز به کانادا با پرواز بویینگ 777 ایرکانادا به مقصد مونترال ساعت 10:30 بود که ساعت تازه شده بود 8:30. یک دوری داخل فروشگاهها زدیم و کمی هواپیماها رو دیدیم و حرف زدیم تا زمان بگذره. از ساعت 9:30 هم کارکنان پرواز ایر کانادا اومدند و پاسپورتها و بلیطمون و چک کردند.زمان پرواز ها اولویت به آدمها سالخورده و خانواده های بچه دار بود که باز سانی باعث شد زود سوار هواپیما بشیم.

خب ادامه سفر بماند پست بعدی.

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم خرداد 1390ساعت 7:27 توسط پدر سانی |

با سلام به دوستان عزیز

بعد از فریت بار فکر میکردیم دیگه با بار و وزن ساکها مشکلی نداریم. 5 تا ساک و به وزن 23 کیلو رسونده بودیم و وقتی ساک آخر و بستیم دیدیم 30 کیلو شده. خلاصه رفتیم تو مایه های کم و زیاد کردن وسایل. 3 تا ساک کوچیک هم گذاشتیم واسه بردن داخل هواپیما. یک ساک چرخدار یک ساک معمولی و یک کوله پشتی که لپ تاپ و dvd player سانی کوچولو بود. که هر کدوم بجای 8 کیلو که استاندارد پرواز هست 10 تا 12 کیلو شد. دیگه دل و زدیم به دریا که انشاله به مشکل بر نمیخوریم. شبهای آخر هم دوست و آشنا زحمت کشیده بودند تو راهی آوردند که دیگه نمیدونستیم چه جوری ببریم؟ به هر حال شب پرواز عازم فرودگاه امام شدیم. با 6 ساک با حساب خودمون 23 کیلویی و 3 تا ساک 10 کیلویی داخل کابین و یک کیف رودوشی زنانه همسرم. یکی از دغدغه هامون دلارها بود که نوشته بودند هر نفر فقط 5000 دلار میتونه ببره و اگر میدیدند دلارها رو برمیگردودند. ما هم تو ساکهای دستی تقسیم کردیم که خودم و همسرم جداگانه داشته باشیم. بعد از عبور از گیت اول که فقط بلیط و پاسها چک شد و ساکها از زیر دستگاه X Ray رد شد به سمت کانتر لوفتانزا رفتیم. یکی از دوستان خوبمون که در این مدت پروسه مهاجرت آشنا شده بودیم هم با ما هم پرواز بود که با هم کارهای گرفتن کارت پرواز و انجام دادیم. در قسمت کانتر هر 2 تا ساک با هم وزن میشن. که 2 تا ساک اول ما روی هم 48 کیلو بود که خانمی پشت گیت بود گیر نداد و 2 تا ساک رفت. 2تا ساک بعدی هم 47 کیلو شدند که با خدا رو شکر مشکلی نبود رسیدیم به 2تا ساک آخر که دیدیم 53 کیلو شد!!! که گفتن اضافه بار دارید و بایستی کم کنید دیگه کار ما در اومد که چه جوری کم کنیم؟ خواستیم اضافه بار بدیم که خانمه گفت هر ساک نبایستی از 32 کیلو بیشتر بشه اگر میخواهید اضافه بار بدید و به ازای هر ساک 32 کیلویی 150 دلار اضافه بار حساب میشه!!!! خلاصه 2 تا ساک و آوردیم یک گوشه و شروع کردیم به کم کردن وسایلی که فکر میکردیم نیازی به بردنشون نیست و با ترازوهای گیتهای خالی مدام چک میکردیم که به وزن ایده ال برسیم.  وقتی دفعه آخر رفتیم جلوی گیت یکی از ساکها 25 کیلو بود که یک آقای دیگه مسئول نظارت بود گفت مشکلی نیست و ساک آخر هم که 25 کیلو شد خودم به خانمه گفتم جان من بی خیال که از کمر افتادم از بس که جابجا کردم و عرقم در اومد. خدا رو شکر چیزی نگفت و 2 تا ساک اخر هم رد شد. ما ساکهایی که میخواستیم ببریم داخل هواپیما عمدا جلوی گیت نبردیم که دیده نشه و حساس نشند که وزنشون کنند و خانمم با اون ساکها جای دیگه ای نشسته بود این دوستی هم که همسفر بود اصلا داخل نیاورده بود و گذاشته بود پیش خانواده که بیرون بودند. خانمه به ما متذکر شد که ساکهای داخل کابینتون از 8 کیلو بیشتر نباشه که نماینده های ما اون جلو چک میکنند!! کم دلشوره داشتم این و که گفت دیگه بیشتر هم شد. بعد از گرفتن کارتهای پرواز و تگهای بار اومدیم پیش خانواده هامون. در ضمن ما میخواستیم با دوستمون در یک ردیف باشیم که خانمه گفت جاهاتون مختلف اوکی شده فقط تونست ما 3 نفر و پیش هم و در ردیف وسط هواپیما و دوستمون و ردیف سمت پنجره اما در ردیف صندلیهای ما قرار بده. داخل سالن هم که پیش خانواده هامون بودیم باز وسایل ساکهای داخل کابین و کم و زیاد کردیم و بعضی چیزها رو دادیم به خانواده.

لحظه های خداحافظی خیلی سخته واسه همین نمیخوام اون لحظه ها رو بنویسم.

بعد از خداحافظی مجددا وارد سالن شدیم و عوارض خروجی که فکر میکردم نیازی به پرداخت نداره و واریز کردم. روی شیشه بانک ملی نوشته بود کسانیکه کارت PR و یا پاسپورت کانادایی دارند نیاز به واریز عوارض خروجی نیست. صف چک پاسپورن و زدن مهر خروج خیلی طولانی بود و مدام به ساکها نگاه میکردم که خدا کنه گیر ندند. به خانواده هم سپردم بیرون منتظر باشند که اگر مشکلی پیش آمد باز وسایل اضافی و یا دلارهای اضافی و بهشون بدم. بعد از مهر خروجی به سمت گیت بازرسی جهت سوار شدن رفتیم. اونجا هم که همه وسایلمون گذاشتیم واسه عبور از X Ray حتی کاپشنی که پوشیده بودم. بقول دوستم شلوغی گیت خروجی خوبیش اینه که زیاد توجه به داخل ساکها نمیشه. بعد از کلی دلشوره و عبور ساکها خیالم راحت شد که مسئله دلارها حل شد و گیر نیفتادیم. به سمت محل سوار شدن که میرفتیم قرار شد من ساک داخل کابین دوستم و که سبکتر بود بگیرم و اون ساک منو. به مسافرها هم که نگاه میکردیم ساکها چرخدار بزرگتر از ساک ما داشتند و چون رو زمین میکشیدند زیاد جلب توجه نمیکرد مگر اینکه نماینده لوفتانزا گیر میداد. ساکی که دست من بود بدون چرخ بود 12 کیلو هم وزن داشت. کوله پشتی هم رو دوش همسرم و سانی هم با اون میرفت من هم ساک چرخدار با ساک دوستم. دوستمون هم کوله پشتیشو انداخت رو دوشش و ساک منو گرفت. همه کارکنانی کارت پرواز میدادند و نماینده های لوفتانزا اون جلو ایستاده بودند و همه و نظاره میکردند. ما 4 تا که رد شدیم و خدا رو شکر چیزی نگفتند اما به بعضی ها گیر میدادند و چک میکردند ولی در کل فکر کنم گیر زیاد نمیدادند. از قسمت راهرو به سمت هواپیما رفتیم. داخل راهرو ورودی به هواپیما هم باز کارکنان لوفتانزا که در گیت صدور کارت پرواز بودند و دیدیم که ساکهای با سایز بالا رو میگرفتند و تگ بار میدادند به من هم گفتند ساکمو بدم که من هم از خدا خواسته همون ساک بدون چرخ و دادم. خوبیش این بود که این ساک با سایر ساکهای دیگه کانادا تحویل میگرفتم نه در فرودگاه آلمان.

خب تا اینجا بمونه تا در پست بعدی ادامه سفر و بنویسم.

پینوشت :

یکی از خانمهای همسفری ما دلارهاشو داخل یک کیف که از گردن آویزون میشه گذاشته بوده که همون ورودی اول که بارها رو رد میکنیم بریم به سمت گیتی که کارت پرواز بگیریم بهش گیر دادند و فقط 5000 دلار گذاشتند ببره. پس سعی کنید دلارها رو در ساکها و کیفهایی که داخل کابین میبرید قرار دهید. در ضمن حواستون باشه پول و مدارکتون و داخل ساکی که احتمال میدید در موقع سوار شدن هواپیما یعنی داخل راهرو ورودی به هواپیما بگیرند و بهتون تگ بار بدهند نگذارید.

+ نوشته شده در سه شنبه دهم خرداد 1390ساعت 7:54 توسط پدر سانی |

با سلام به همه دوستان خوب و عزیز که در این مدت اظهار لطف کردند. بالاخره روز موعود فرا رسید و فصل جدید کتاب زندگی ما آغاز شد.

از زمانی که از ایران خارج شدم سعی کردم اطلاعاتی که بدرد دوستان خواهد خورد و به ذهن بسپارم و در اولین فرصت پست جدید بنویسم.  در این پست از روز فریت بار مینویسم و در پستهای بعدی بقیه موارد.

2 روز مونده به حرکت بارهایی که برای فریت اماده کرده بودم و با برادرم صبح زود بردیم فرودگاه امام. ساعت 7:30 جلوی گمرک مربوط به فریت بار مسافر بودیم. بعد از سوال از حراست گمرک فهمیدیم که  شروع کار 8:30 هست و ناچار تو ماشین منتظر موندیم. در همان مدت بازاریابها و نماینده های آژانسهای حمل و نقل بدون اینکه خودشون و معرفی کنند پیگیر بارهامون میشدن که راهنمایی کنند و چون از قبل با یک آژانس حمل و نقل هماهنگ کرده بودم همون اول گفتم که دنبال چه شخصی هستم و دیگه به خیال ما شدند. ساعت 8:30 نماینده حمل و نقل اومد پیش ما که پیگیر کارهای گمرک باشه که بعضیهاشو خودمون انجام دادیم. اول نوشتن اسم در دفتر حراست در صف ورود ماشین به محل گمرک و بعدش مراجعه به محل بسته بندی و گرفتن برگه اظهارنامه گمرک بود همونجا از بلیط و پاسپورت کپی هم میگرفتند در برگه گمرک مشخصات کلی وسایل ارسالی و مقصد و پر کردیم و بردیم مسئول فریت مهر و امضا کرد و اومدیم درب ورودی که حراست به ترتیب ماشینها رو صدا میزد. بعد از ورود بسته ها به محل فریت اول وزن و تعداد بسته انجام و برگه رسید صادر شد. ما تمام وسایل و تو جعبه کرده بودیم خیلیها هم با ساک و کیسه های پلاستیکی وسایلشونو بسته بندی کرده بودند. بعد از وزن کشی رفتیم تو صف بسته بندی و ارزیابی وسایل توسط نماینده گمرک. وسایلی که ممنوع بود شامل مواد محترقه، مایعات بود که به ما گفتن عطر و اسپری هم دارید در بیارید. 2 تا عطر داشتم که بعد از رویت توسط نمایند گمرک مجددا داخل بسته ها گذاشتم. در قسمت بسته بندی به ازای تعداد بسته هایی که رسید شده بود هر بسته را داخل گونی میکردند و درشو پلمب میکردند. برای ما 5 تا بسته شده بود که شد 5 تا گونی. گونی ها هم چسب بندی میشد. خلاصه اگر کسی خودش بارهاشو بسته بندی کنه همه رو میکنند تو گونی و دیگه به جعبه دیگه منتقل نمیکنند مگر اینکه جعبه خیلی داغون شده باشه. در زمانی که گونیها بسته بندی میشد من آدرس دوستم و که قرار بود بریم پیشش و پرینت کرده بودم و به تعداد کافی آورده بودم و رو گونیها چسبودنم که محکم کاری هم شده باشه. در این مدت نماینده حمل و نقل پته گمرکی (برگ سبز گمرک) و گرفته بود و دیگه نیازی که بریم تو صف اون نبود بعدش رفتیم به محل دفتر حمل و نقل که بالاتر از محل گمرک بود و همه نمایندگیها اونجا کنار هم بودند در کیوسکهای مختلف. یکی از دوستان زحمت کشیده بود و ما رو معرفی کرده بود خلاصه مسئول دفتر حمل و نقل پیگیر شد که با کدام هواپیمایی ببریم که ارزونتر بیفته . اول قرار بود با پرواز قطر بفرستیم که کیلویی 4 دلار تا 45 کیلو میشد و 21 دلار تمبر بارنامه اما چون پرواز قطر از اول ماه جون پروازشو به مونترال آغاز میکرد نشد که با اون بفرستیم خلاصه دیدیم تنها گزینه هواپیمایی BMI هست. بنده خدا لطف کرد و همون کیلویی 4 دلار حساب کرد ولی تمبر بارنامه 35 دلار بود و 4% هم مالیات بر افزایش میشد. وزن بار ما 69 کیلو بود اگر به 100 کیلو میرسید میشه کیلویی 3 دلار. بعد از حساب و کتاب کل مبلغ 325 دلار شد. که هم میشد به ریال داد هم دلار. چون تبدیل دلار به ریال و با نرخ آزاد حساب میکردند دیدم به نفع هست که دلار بدم چون دلار دولتی داشتم. این شد که 300 دلار دادم با 25000 تومان. تازه به نفع نمایندگی هم بود که دلار میگرفت و آزاد تبدیل میکرد بعد از گرفتن بارنامه دوباره اومدیم گمرک که بارمون و از دستگاه X Ray عبور بدند در مقابل خودمون. اگر به وسیله ای مشکوک میشدند بایستی مجددا گونیها باز میشد و اون وسیله مشکوک خارج میشد و اگر موافقت میشد دوباره داخل بار قرار میگرفت که شانس اوردم ما مشکلی نداشتیم و همه چیز بخوبی تمام شد. هزینه هایی که غیر از بارنامه کردم شامل دستمزد کارگرهایی که بارها رو جابجا میکردند که هر چی دوست داشتیم میدادیم و بابت گونیها هم 15000 تومان دادم. ساعت 11:30 هم کارمون تمام شد. اگر میخواهید کارتون بموقع انجام بشه زود برید و زرنگی کنید اسمتون تو صف دفتر حراست جلو باشه که زود بار به گمرک برسه. حالا چه جوری رفتیم بارمون و مونترال گرفتیم خواهم گفت. این و هم بگم که ما 3شنبه بار ها رو ارسال کردیم و 5شنبه شب به وقت کانادا رسیده بودند.

پینوشت :

محل تحویل بار ایر کانادا از فرودگاه بسیار دوره و بایستی حتما تاکسی گرفت. مترو و اتوبوس نمیره در ضمن هر چقدر دیرتر مراجعه کنید با توجه به وزن و حجم بار هزینه میگیرند برای ما که 69 کیلو بود و 2 روز بعد از اعلامشون رفتیم گرفتیم 51 دلار شارژ کردند ولی یک خانم دیگه که بارش 45 کیلو بود و چند روز دیرتر رفته بود 90 دلار گرفته بودند 2 تا بسته بیشتر هم نبوده. هنوز نفهمیدیم بر چه مبنایی حساب میکنند؟ من تاکسی گرفتم و گفتم بمونه تا بارها رو تحویل بگیریم وگرنه تاکسی میرفت هیچ وسیله دیگه ای نبود که برگردم حالا ماجراشو در یک پست مینویسم.


+ نوشته شده در دوشنبه نهم خرداد 1390ساعت 7:22 توسط پدر سانی |